چهار شنبه, ۲۹ شهریور, ۱۳۹۶ - September 20, 2017

پیغام خطا

Notice: Undefined property: view::$exposed_input در views_plugin_display_attachment->attach_to()‎ (خط ۲۳۰ در ‎/home/sporteps/public_html/roozafarin.com/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_display_attachment.inc).

چگونه از داستان‌گویی در دنیای کسب و کار به‌خوبی استفاده کنیم

نسخه PDFنسخه PDF
چگونه از داستان‌گویی در دنیای کسب و کار به‌خوبی استفاده کنیم

ما همیشه برای دوستان، اطرافیان و همکاران خود داستان می‌گوییم؛ برای ترغیب دیگران به حمایت از پروژه‌ای که در حال انجامش هستیم، برای کمک به کارمندان برای پیشرفت در کار و عملکرد بهترشان در سازمان و برای الهام‌بخشیدن و انگیزه‌دادن به تیمی که با چالش‌های مختلف دست و پنجه نرم می‌کند. امروزه در دنیای کسب و کار، داستان‌گویی یک مهارت ضروری است. اما سؤال اینجاست که چه چیزی یک داستان را در فضای کسب و کار جذاب و قانع‌کننده می‌کند؟ چگونه می‌توان توانایی خلق و مهارت تعریف‌کردن داستان‌هایی ترغیب‌کننده را افزایش داد؟

متخصصان چه می‌گویند؟

نیک مورگان (Nick Morgan)، نویسنده‌ی نشانه‌های قدرت و کارآفرین و مدیر Public Words (شرکت مشاوره‌ی ارتباطات) می‌گوید در زمانه‌ی اشباع اطلاعات، صدای رهبران کسب و کار "شنیده نخواهندشد مگر اینکه آن‌هادر حال داستان‌گویی باشند."

به عقیده‌ی مورگان "اعداد و ارقام و تمام موضوعات منطقی که ما فکر می‌کنیم در دنیای کسب و کار مهم هستند، در ذهن ما باقی نمی‌مانند." اما داستان‌ها با وصل‌کردن احساسات مخاطب به وقایعی که اتفاق می‌افتند، خاطرات "چسبنده‌ای" را درست می‌کنند. این بدین معناست که رهبرانی که می‌توانند داستان‌های خوب بسازند و آن‌ها را به‌خوبی تعریف‌کنند، در مقایسه با دیگران یک مزیت قابل‌توجه دارند.

البته خوش‌بختانه همه‌ی آدم‌ها می‌توانند قصه‌گوهای خوبی باشند؛ توانایی داستان‌گویی مهارتی قابل پیشرفت است. جونا سچز (Jonah Sachs)، مدیر عامل Free Range Studios و مؤلف کتاب "موفقیت در جنگ قصه‌ها" می‌گوید "ما در طول بیولوژی تکاملی خود طوری برنامه‌ریزی شده‌ایم که هم مصرف‌کننده و هم خالق داستان‌ها باشیم...قطعاً این توانایی قابل آموزش و یادگیری است."

با روش‌های زیر مهارت داستان‌گویی را در خود تقویت کنید و از آن به نفع کسب و کارتان استفاده کنید:

با یک پیام شروع کنید

هر تمرین داستان‌گویی باید با این سؤال شود: "مخاطب من کیست؟"، "چه پیامی را می‌خواهم با مخاطب خود در میان بگذارم؟"

هر تصمیمی که برای داستان خود می‌گیرید باید در راستای پاسخ شما به این دو سؤال باشد. جونا سچز می‌گوید سوالی که رهبران کسب و کار باید بپرسند این است که "اصلی‌ترین ویژگی اخلاقی که من می‌خواهم در گروه (تیم) خود نهادینه کنم چیست؟" آن‌ها هم‌چنین باید بتوانند آن ویژگی اخلاقی را در یک جمله خلاصه کنند.

برای مثال، اگر گروه شما به‌شکلی رفتار می‌کند که گویا هیچ وقت امکان شکست وجود ندارد، شاید لازم باشد تصمیم بگیرید که این پیام را به آنها منتقل کنید که همیشه امکان عدم موفقیت وجوددارد و شکست، پدر موفقیت است. یا مثلاً وقتی در تلاش هستید تا مدیران ارشد سازمان را قانع کنید که ریسک حمایت از پروژه‌ی شما را بپذیرند، می‌توانید این پیام را به آن‌ها برسانید که بیشتر شرکت‌های موفق، بر روی ریسک‌های هوشمندانه بنا شده‌اند.

اول پیام نهایی که باید انتقال دهید را مشخص کنید، سپس می‌توانید بهترین راه نشان‌دادن و انتقال آن را پیدا کنید.

در تجربه‌های خود کند و کاو کنید

بهترین و موفق‌ترین قصه‌گوها معمولاً برای پیداکردن راه‌های مفید برای انتقال پیام خود به مخاطبان، به سراغ خاطرات و تجارب پیشین خود می‌روند. چه اتفاقاتی در زندگی شما باعث شد به ایده‌ای که الان می‌خواهید با سایرین درمیان بگذارید ایمان بیاورید؟

جونا سچز می‌گوید: "به آن لحظه‌ای فکر کنید که شکست خوردید و آن شکست منجر به موفقیت بعدی شما شد، و یا درس‌هایی را به یاد آورید که والدین و یا مربیان و معلمان‌تان به شما یاد دادند. هریک از اینها می‌تواند نقطه‌ی مناسب برای ورود احساسی جالب در داستان شما باشند."

شاید بعضی اوقات تمایلی به درمیان گذاشتن اطلاعات یا وقایع زندگی شخصی‌تان نداشته باشید، اما حکایاتی که چالش‌ها و کشمکش‌ها، شکست‌ها، و موانع مغلوب‌شده را به تصویر می‌کشند همان موضوعاتی هستند که رهبران کسب و کار را معتبر و قابل لمس نشان می‌دهند. مورگان می‌گوید: "کلید [موفقیت در داستان‌گویی] در نشان‌دادن آسیب‌پذیری است."

مخاطبین وقتی می‌شنوند که شما از یک موقعیت سخت و چالشی جدی تجربه کسب و کردید و پلی برای موفقیت ساختید، راحت‌تر حرف‌های شما را باور می‌کنند.

خودتان را تبدیل به قهرمان داستان نکنید

با اینکه آنچه قبلاً ذکرشد نکته‌ای کلیدی است، اما صحبت از عبور از چالش‌ها نباید شما را به ستاره‌ی بلامنازع داستان‌تان تبدیل بکند. مورگان می‌گوید: "شنیدن داستانی درباره‌ی مدیری با ماشینی لوکس و راننده‌ی شخصی و میلیونها دلار در سهام، شما را به هیجان نخواهد آورد."

می‌توانید شخصیت اصلی داستان باشید اما هدف نهایی باید به تعریف آدم‌هایی که در طول داستان شناخته‌اید، درس‌ها و تجاربی که آموختید و یا اتفاقاتی که شاهدش بودید متمرکزباشد.

به اعتقاد نیک مورگان، تا جایی که می‌شود باید تلاش کنید تا "مخاطب و یا کارکنان را قهرمان داستان کنید." این‌کار ذهن مخاطبان را بهتر درگیر داستان می‌کند و تمایل‌شان به پذیرش پیام شما را افزایش می‌دهد.

جونا سچز می‌گوید: "یکی از اصلی‌ترین دلایلی که ما به داستان‌های دیگران گوش می‌دهیم این است که بیشتر به خودمان ایمان بیاوریم، و وقتی که قصه‌گو از زیادی خوب بودن خودش تعریف و صحبت می‌کند، علاقه‌ی مخاطبین به او و داستانش فروکش می‌کند."

هرچه تصمیمات خودتان را بزرگتر جلوه دهید، احتمال برقراری ارتباط بین شما، پیام شما و مخاطبین پایین‌تر می‌آید. قهرمان داستان شما می‌تواند کارمندان یا گروه خلاق کسب و کارتان باشد و یا محصول باارزشی که قرار است مشکلات تعداد زیادی از مشتریان را برطرف کند. حتی می‌توانید از مخاطبین به‌عنوان قهرمانان داستان خود یادکنید.

کشمکش و چالش‌ها را پررنگ کنید

یک داستان بدون چالش برای مخاطب جذابیتی ندارد. مورگان می‌گوید: "قصه‌گوهای خوب می‌دانند که داستان آن‌ها به یک تضاد،کشمکش و فراز و فرود نیاز دارد."

آیا رقیبی وجود دارد که باید بر او غلبه کنید؟ چالشی در بازار هست که باید مغلوب شود؟ فعالیت شما در صنعتی شکل گرفته که در برابر تغییر مقاوم است و باید دگرگون شود؟ از اشاره به این موضوع که راهِ پیشِ رو، مسیری سخت و دشوار است نترسید.

به عقیده‌ی نیک مورگان: "ما همیشه دوست داریم دشواری‌های انجام یک کار را در داستان‌ها بشنویم. رهبران باهوش به کارکنان می‌گویند این‌کار قرار است یک پروژه‌ی سخت باشد، اما اگر خودمان را آماده کار و تلاش کنیم و برای رسیدن به موفقیت پیگیر و بااراده باشیم، در پایان نتیجه‌ای شگفت‌انگیز خواهیم داشت."

به‌نظر جونا سچز، یک داستان خوش‌ساخت که در بطن خود دارای چنین تشویق‌ها و انگیزه‌دادن‌های دسته‌جمعی است، نیازی برای درخواست کمک و مشارکت مخاطبین برای ایجاد تغییر یا حل مشکل ندارد. آن‌ها خودبه‌خود وقتی در معرض داستانی قرار می‌گیرند که به آن‌ها انگیزه می‌دهد تا برای ایجاد یک تغییر تلاش کنند، همراه و همسفر شما خواهندشد.

داستان را ساده نگه دارید

لزومی ندارد داستانی که می‌گویید حماسی و شگفت‌آور باشد و مخاطب را از هیجان بر لبه‌ی صندلی نگه دارد! بسیاری از موفق‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین داستان‌ها هم خیلی ساده و هم سرراست هستند. اجازه ندهید جزئیات غیرضروری شما را از پیام اصلی منحرف کند.

با اصل "گاهی کمتر، یعنی بیشتر" و مختصر و مفید کار کنید. به اعتقاد مورگان یکی از بزرگترین اشتباهاتی که ممکن است مرتکب بشوید این است که "بیش از حد جزئیات اشتباهی (بی‌ربط و بی‌اهمیت) بگنجانید."

برای مثال، درصورتی که در پیش‌برد هنرمندانه‌ی داستان تاثیری ندارد، به مخاطبین خود نگویید چه ماهی از سال یا چه روزی از روزهای هفته داستان اتفاق افتاد، یا چه کفشی به پا داشتید! اما انتقال مخاطب به فضای داستان با برخی جزئیات جالب و به‌جا، مثلاً در آن لحظات چه حسی داشتید، یا چه کوچک و فروتنانه‌ شروع کردید و اکنون یک شرکت بزرگ هستید، می‌تواند به غرق شدن شنونده‌ها در داستان و رساندن پیام شما کمک کند.

کار نیکو کردن از پرکردن است

مورگان معتقد است داستان‌گویی "یک هنر واقعی است" که برای بهتر شدن نیاز به استمرار دارد. با دوستان، خانواده و همکاران مورد اعتماد تمرین کنید تا پیام خود را در قالب مؤثرترین و کارآمدترین داستان ممکن صیقل بدهید. به‌یاد داشته باشید که پاداش تمرین و استمرار می‌تواند یک اتفاق عالی باشد.

جونا سچز می‌گوید: "داستان‌های خوب مثل ویروس‌های مسری‌ هستند. وقتی داستانی دلنشین تعریف می‌کنید، اولین کاری که مخاطبین انجام خواهندداد این است که فکر کنند و ببینند این داستان جذاب را برای چه کسی تعریف کنند؟ پس برای هر سه دقیقه‌ی اضافی که صرف رمزگذاری یک نکته‌ی مهم و جذاب درباره کسب و کار خود در داستان می‌کنید، شاهد بازگشتی خواهیدبود که چه بسا ماه‌ها و سال‌ها دوام خواهدداشت."

اصولی که باید به خاطر داشته باشید

- همیشه مخاطبین خود را به‌دقت بشناسید و کامل در نظر بگیرید؛ چارچوب و جزئیاتی را برای داستان خود انتخاب کنید که به بهترین شکل در دل آن قشر از شنونده‌های شما نفوذ خواهدکرد.

- نتیجه‌ی اخلاقی یا عملی و پیامی که می‌خواهید منتقل کنید را مشخص کنید.

- از تجربیات زندگی خود الهام بگیرید.

- مشکلی را معرفی کنید که قرار است برای آن راه‌حل ارائه‌دهید.

- پایان خوشی را برای داستان قراردهید. پایان خوش حتماً به معنی یک موفقیت کامل نیست، ولی همیشه بعد از داستان شما مخاطب باید حس امید و اشتیاق داشته باشد.

منبع: وبلاگ مجله کسب و کار هاروارد | ترجمه: روزآفرین
 

مرتبط: با تکنیک قصه‌گویی مشتریان استارتاپ خود را افزایش دهید

 

به این مطلب امتیاز بدهید: 
No votes yet

دیدگاه‌ها

دیدگاه جدیدی بگذارید

Ordiban Creative